یادداشت ها

۷تیر

چرا باید مهاجرت کنیم؟

در هفتمین روز از چهارمین ماه سال ۱۳۹۳ هجری شمسی مصادف با هفتمین روز مهاجرتم به تهران به فکر این افتادم یه مطلب درباره مهاجرت بنویسم، ابتدای امر باید بگم برای من که عاشق سفر هستم و مرتب از این ور به اون ور میرم، مهاجرت چیز خاص و قابل ملاحظه ای نبود، شاید در نگاه من سفری بود مثل بقیه سفرها با این تفاوت که طولانی تر خواهد بود، ولی مشکلات زیادی برای من تا این لحظه بوجود آورد.

چرا مهاجرت می کنیم؟

در کشور ما کلمه مهاجرت بیشتر برای کسانی استفاده میشه که از کشور خارج می شوند و کشور دیگه ای رو برای زندگی کردن انتخاب می کنن حالا به هر دلیلی، مثلا من از چند نفر پرسیدم چرا قصد دارید از ایران برید؟ یکی گفت، سرعت اینترنت کمه، یکی گفت می خوام راحت اسکایپ صحبت کنم، یکی گفت پول توشه، اون یکی گفت آزادی دارن، یکی گفت تو حالیت نیست حرف مُفت نزن، باوجودی که من حرفی نزدم نمی دونم چرا این واکنش رو از خودش نشون داد، یکی دیگه می گفت ساحل های قشنگ تری دارن، کنار دستیش گفت، اونجا زندگی می کنیم و کلی دلیل قانع کننده دیگه، البته منم چند باری فرصت این تیپ مهاجرت برام بوجود اومد، ولی نه من با دلایلم کنار اومدم نه دلایلم با علاقه مندی هام، چون علاقه مندی هایی که دارم رو دوست دارم برای مردم خودم انجام بدم، کسانیکه هم زبون خودم هستن، مثل من فکر می کنن، مثل من غذا می خورن، نژاد پرستی هم بخواهیم قاطی قضیه کنیم آریایی هستیم و کلی نقاط مشترک دیگه، به نظر خودم سرنوشتم در کشور خودم به مراتب روشن تر از اینه که بخوام برم، البته شرط اولش اینه که بدونم قراره چه کار کنم، اگر ندونیم، چه بریم چه بمونیم هیچ پُخی نخواهیم شد.

بگذریم، چند نوع مهاجرت دیگه هم داریم، مثل مهاجرت از شهری به شهرِ دیگه و یا مهاجرت از شخصیتی به شخصیت دیگه، یا کاری به کارِ دیگه و …، به نظر من ترکیب همه با هم یه چیز خیلی فوق العاده ای در میاد،یعنی وقتی شهرمون رو عوض می کنیم متناسب با اون مجبوریم اطرافیانمون هم عوض کنیم، پس بهتره همزمان یه شخصیت جدید و بهتری هم بسازیم و به کارهای جدیدتری هم فکر کنیم که هم دوست داریم انجام بدیم، هم زمینه انجامشون هست.

مثلا خود من دیگه توی شهر تکراری شده بودم، حرفِ جدیدی هم برای گفتن نداشتم، همه من رو با یه تخصص خاص می شناختن و دور و بریام هم مشخص بودن، برای همین احساس کردم دچار روزمرگی دارم میشم و باید به شهر جدیدی برم و تصمیم گرفتم همزمان با رفتنم به شهر جدید کاره جدیدی هم شروع کنم، چرا که احساس می کنم هر شهری ایده ها و مقتضیات خاص خودش رو داره و حتی تصمیم گرفتم آدم های دور و برم رو هم عوض کنم، که این سخت ترین کاره ممکن بود، چرا که با تغییر آدم ها باید کلی زمان صرف کنم تا به شناخت مناسب طرفِ مقابلم برسم تا در رفتارهام نسبت به اون بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم.

باور کنید بعضی وقت ها مهاجرت لازم نیست، واجب میشه به آدم، مثل همون مهاجرت مسلمونای صدر اسلام از مکه به مدینه، به نظر من اگه اون دنیا هم بریم و خدا بپرسه این چه وضعیت کار کردنه یا … بگیم تو جایی که ما زندگی می کردیم، به صورت پیش فرض همه چیز خراب بود، خدا اول یه سیلی مَشتی میزنه توی گوشمون، البته این کارها از خدا بعیده، با همون برخورده خداییه خودش میگه، یعنی توی اون دنیا به اون بزرگی جای دُرُست نبود تو بری؟ یا مگه بسته بودنت که نتونستی بری یه جای به درد بخور و کلی سوال دیگه که من در جریانش نیستم از ما بپرسه.

در کل روزمرگی فکر و ذهنِ آدم رو خسته می کنه، بعضی وقت ها که داریم یه زندگی روتین رو سپری می کنیم، شاید لازم باشه خودمون یه بحران درست کنیم تا با حل کردن اون از روزمرگی رها بشیم، این بُحران می تونه مهاجرت باشه، که هم باعث رشد فکری خواهد شد، هم رشد مادی و معنوی، پس مثل این گیج ها نشینید بِرو بِر منو نگاه کنید، پاشید مهاجرت کنید، حداقل از این خودتون به یه خودِ دیگتون.

 

۲۴اسفند

کوله پشتی را بردار بریم.

توی این روزهای آخر سال داشتم مسیر یکساله خودم رو برانداز می کردم که به نتیجه ی با مزه ای برخوردم، اونم این بود که زندگی من مثل یه تابع سینوسی می مونه، یعنی کلی تلاش می کنم خودم رو به ماکزیمم نمودارم برسونم، بعد که میرسم ، مشکلات و چالش ها مجبورم می کنن برگردم به مینیمم نمودار، اولش کمی نگران شدم، بعد دیدم کوهنورد ها هم برای رسیدن به بلند ترین قله، مجبورن از کوه های مختلف بالا و پایین برن.

در کل سال ۹۲ با همه‌ی خوبی ها و بدی هاش داره تموم میشه، نیمه اول سال رو با تجربه های تلخ و شیرین و چالش های فوق العاده جدی در حوزه کاری و شخصی و گرفتن تصمیمات اساسی و سرنوشت ساز به پایان رسوندم، قول و قرارهای کاری با یه رفیق فوق العاده نوید بخش یه شروع خوب بود برای نیمه دوم سال ، حضور در استارتاپ ویکند تبریز و آشنایی با دوستانی فوق العاده برای من شروع یک حرکت جدی و بلند مدت به سمت رسیدن به تصاویر ذهنی بود که ساخته بودم و ایده گیفتی میفتی و اول شدن اون با همکاری یه تیم رویایی در تبریز،  امید تحقق تصویر های ذهنی منو دو چندان کرد و دیدار مجدد من با برخی از این دوستان در استارتاپ ویکند ساری ، انگیزه من رو برای تحقق خواسته هام به منتهای خودش رسوند و بالاخره دو ماه آخر سال رو به تدوین برنامه های سال ۹۳ پرداختم و الان با دیدی مناسب و خوب به استقبال بهار می رم.

تنها چیزی که می تونه منو در سال جدید خیلی خوشحال کنه، رسیدن به بلندترین قله‌ی رضایت قلبی از خودمه ، کوله پشتی ام رو خالی برداشتم الانم اول سلسله کوه های دنیای زندگیم ایستادم و دارم به این موضوع فکر می کنم که برای رفتن به چه چیزهای نیاز دارم تا توی کوله پشتیم بزارم و برم. ادامه مطلب »

۱۰اسفند

روزهای مهم ، در زندگی هر آدمی

بیست و هشت سال پیش ، در چنین روزی ، پامون به این دنیای عجیب و غریب باز شد ، ده سال اول زندگی مون رو بدون هیچ دغدغه و مشکلی به بازی های کودکانه مشغول بودیم ، ده سال دوم رو به کنجکاوی های نوجوانی و کشف چیزهای جدید ، ده سال سوم هم ، به استفاده از تجربه های دهه های پیش و ایجاد چارچوب مناسب برای ساختن آینده ای دلخواه ، برای دهه های بعدی مشغولیم .

یه آدم در طول زندگیش ، روزهایی داره که براش مهم تر از روزهای دیگه است ، این روزها عموما دو جور هستن ، جور اول ، روزهایی که شاید برای بقیه هم مهم باشن ، مثل عید نوروز ، و برخی روزهای خاص که برای دیگران هم مهم هستند و تفاوت ، فقط در دلیل مهم بودنشون هست ، مثل مناسب های ارزشی در تقویم ؛ جور دوم ، روزهایی که فقط برای هر فرد مهم است و شاید اون روز ، برای دیگران ، اصلا معنی خاصی نداشته باشه ، یکی از این روزهای مهم ، روز تولده ، که صد البته برای خانوم ها از اهمیت ویژه تری برخورداره ، از این دست روزها میشه به روز آشنایی با دوستی خاص ، سالروز ازدواج و … هم اضافه کرد .

به عقیده من ، آدم باید تعداد روزهای جور دومیش رو افزایش بده ، اصلا یه تقویم برای خودش بسازه ، که روزهای مهمش رو یادداشت کنه ، به نظر من ، هر روز می تونه یه روز مهم باشه ، مثلا ، روز ایجاد فلان پروژه ، روز ترک یک عادت بد ، روز یک تجربه جدید ، روز شروع سفر ، و خیلی روزهای دیگه ، که می تونن مهم باشن و آدم بعد از گذشت ، چندین سال با نگاه کردن به اون تقویم ، کلی انرژی بگیره و کلی خاطرات خوب براش زنده بشه ، البته نوشتن ، روزهای غمگین و ناراحت کننده ، در تقویم روزهای مهم ، ممنوع باید باشه . ادامه مطلب »

۵آذر

#توییتربازی: چگونه از توییتر استفاده می‌کنم؟

چند سال پیش داداشم از توییتر استفاده می کرد منم همش بهش می خندیدم ، آخه آدم تو ۱۴۰ کاراکتر چی می تونه بنویسه !! تا اینکه چند وقت پیش گفت میای بریم کارگاه آموزشی CSS3 , HTML5 و تایپوگرافی در وب ؟ گفتم استادش کیه ؟ گفت : سالارکابلی ، گفتم کجا آشنا شدی با این دوره و استاد ، گفت : توییتر ، جهت آشنایی بیشتر با این دوره و استاد اومدم که دیگه اومده باشم .

در حال حاضر توییتر به جزئی جدانشدنی از من تبدیل شده ، طوری که اگر پشت سیستم بشینم و هیچ کاری هم انجام ندم ، یا حال و حوصله نداشته باشم ، حتما توییترم بازه و دارم تایم لاین رو نگاه می کنم ، دیشب نا خودآگاه یاد مطلبی افتادم که تو وبلاگ سالار درباره #توییتربازی نوشته بود ، منم گفتم حالا که قراره اینجا یه مسیر جدید رو شروع کنم ، بهتره اولین مطلبی که می نویسم این موضوع باشه . ادامه مطلب »

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)