نویسنده: ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.
۲۱اردیبهشت
شاهزاده مونونوکه

شاهزاده مونونوکه

خیلی انیمیشن دلچسبی بود، داستان داشت و آدم از تماشای اون لذت می‌برد، تصویرسازی‌های بی‌نظیری داشت، بعضی از صحنه‌ها خیلی به دلم نشست و می‌دونم در ذهنم ماندگار خواهد موند. البته یکی از دلایلی که این فیلم واقعا تماشایی شده به خاطر اینه که هایائو میازاکی اون رو ساخته. این فیلم در ستایش طبیعت و به زبان اسطوره‌های قدیمی ساخته شده است.

IMDb

۲۰اردیبهشت
انسان خردمند

انسان خردمند

انسان خردمندانسان خردمند، کتابی با ۶۲۱ صفحه، نوشته‌ی یووال نوح هراری و ترجمه‌ی نیک گرگین است، یووال تاریخ‌‌دان اسرائیلی و استاد تاریخ دانشگاه عبری اورشلیم است. فکر می‌کنم اولین کتاب را از یک نویسنده‌ی اسرائیلی خوندم، موندم با این حجم از واکنش که نسبت به اسرائیل در ایران وجود داره چطوری این کتاب ترجمه و چاپ شده، البته من به شخصه فکر می‌کنم باید بزاریم آدم‌ها هر چیزی که دوست دارند را بشنوند و درباره‌ش فکر کنند. کتاب خیلی خوب و روانی بود، هر چند بعضی از قسمت‌های کتاب رو قبول نداشتم یعنی با منطق من سازگاری نداشت، نویسنده هم خوشبختانه تاکیدی بر درستی حرف‌هایی که می‌زد نداشت ولی واقعا کتاب خوب و جذابی بود، من خیلی حوصله ندارم کتاب‌های قطور رو بخونم ولی این کتاب اونقدر جذاب بود که تا آخر خوندمش. نویسنده با زبان بسیار ساده تاریخ مختصری از بشر را از میلیاردها سال پیش تا کنون بیان می‌کنه و ماجراهای بسیار جذابی برای یادگیری در آن وجود داره، من به شخصه خیلی دوست داشتم.

«صد هزار سال پیش، دست کم شش گونه‌ی انسانی در زمین زندگی می‌کردند. امروز تنها یکی به‌جا مانده است: ما، انسان‌های خردمند. چه‌طور گونه‌ی ما در نبرد برای سلطه بر دیگران پیروز شد؟ چرا نیاکان شکارگر-خوراک‌جوی ما اقدام به ساختن شهرها و برپایی پادشاهی‌ها کردند؟ چگونه به خدایان و ملت‌ها و حقوق بشر ایمان آوردیم، به پول و کتاب‌ها و قوانین اعتماد کردیم و خود را برده‌ی بوروکراسی و مصرف‌گرایی و حرص و آز برای خوشبختی ساختیم؟ دنیای ما در هزاره‌ی آینده چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ انسان‌ خردمند به گونه‌ای جسورانه و همه‌جانبه و بحث‌برانگیز هر آنچه را تا کنون گمان می‌کردیم در مورد انسان می‌دانیم به چالش می‌کشد: افکارمان، رفتارمان، اعمال‌مان، اقتدارمان… و آینده‌مان را.»

۲۰اردیبهشت
مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی

مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی

به نظرم دیگه شخصیت‌هایی مثل مرد عنکبوتی و اینا خیلی خسته کننده شدن، نمی‌دونم چرا یکم خلاقیت به خرج نمیدن و یک شخصیت جدید خلق نمی‌کنند؟ گاهی فکر می‌کنم ریشه‌ی خلاقیت بشر خشکیده، خیلی وقته یک شخصیت جدید و درست و حسابی ندیدم.

از این حرف‌ها که بگذریم، زمان یکی از موضوعات جالب در سینماست، همه دوست دارند ابعاد مختلف زمان را کشف کنند و حتی در اون سفر کنند، آدم‌ها رو بین ابعاد مختلف بگردونند، حتی نولان بعد پنجم هم کشف کرد و انصافا گاهی ترسناک میشه.

IMDb

۱۹اردیبهشت
گزارش هفته‌ی هفتم از سال ۱۳۹۹

گزارش هفته‌ی هفتم از سال ۱۳۹۹

این هفته هم با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش گذشت. کمتر از هفته‌ی پیش اضطراب داشتم ولی خب با زلزله‌ی دیشب و یک سری اتفاق دیگه دوباره یکم مضطرب شدم. ولی خدا رو شکر باز هم موفق شدم تمام کارهایی که برنامه‌ریزی کرده بودم این هفته انجام بدم رو انجام بدم و این نکته‌ی خوبیه به نظرم. آدم‌ها همیشه برام موجودات عجیبی بودن، یک روز میان دست میزارن روی شونه‌ی آدم و میگن پاشو برو جلو ما کنارت هستیم، حمایتت می‌کنیم، بعد که بلند میشم و میرم جلو و بهشون میگم فلان کار که گفتید کمک می‌کنید چی شد؟ بعد یک سمت دیگه رو نگاه می‌کنن انگار دارم با دیوار حرف می‌زنم. این موضوع واقعا آزاردهنده است. من همیشه توی زندگیم تلاش کردم که یا باشم یا نباشم، البته یکی از ویژگی‌های شخصیتی من اینه که همیشه روی خودم فقط حساب می‌کنم، یعنی از ابتدا فکر می‌کنم اگر همه پشتم رو خالی کردن چی میشه! بگذریم این هفته به شدت درگیر این مسئله بودم. در کنار این موضوع خوشحالم آدم‌های خیلی بیش‌تری هم هستند که وقتی میگن کنارت هستیم به تمام معنی کلمه حتی فراتر از انتظارم کنارم هستند.

۱۹اردیبهشت
چرنوبیل

چرنوبیل

فاجعه‌ی چرنوبیل در ۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ اتفاق افتاد. اون موقع تازه من حدودا دو ماهم شده بود. در ۵ و ۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ متصدیان رآکتور برای انجام آزمایش قطعی برق سیستم ایمنی رآکتور را غیرفعال کردند. هدف متصدیان از این آزمایش این بود که بدانند آیا توربین‌های چرنوبیل در هنگام قطع برق قادر به تولید برق کافی برای ادامه کار نیروگاه خواهند بود یا خیر. نتیجه آن رآکتوری بدون کندکننده مناسب و از کنترل خارج شدن آن بود. بدون توانایی در کنترل رآکتور، دمای آن به حدی رسید که بیشتر از میزان حرارت خروجی طرح‌ریزی شده بود.

چرنوبیل از چند جهت برای من فیلم خیلی جالبی بود، اول اینکه یک حادثه‌ی واقعی را خیلی خوب به تصویر کشیده بود. دوم اینکه فرآیند کار یک نیروگاه هسته‌ای را خیلی خوب تشریح کرده بود و سوم اینکه سیستم کومونیستی شوروی و برخوردش با این حادثه را خیلی جذاب به تصویر کشیده بود. هیچ وقت یک فیلم بیانگر کل واقعیت نیست چون کارگردان به خاطر جذاب‌تر شدن فیلم روند داستان و حتی شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد، مثلا شخصیت یولانا خومیک در این فیلم یک شخصیت خیالی است. در کل خیلی فیلم غمگین، استرس‌زا و خوبی بود.

IMDb

۱۸اردیبهشت
۲۵ اصل حیاتی موفقیت

۲۵ اصل حیاتی موفقیت

۲۵ اصل حیاتی موفقیت

کتاب خوبی بود، نکات خیلی جالبی داشت که خیلی‌هاش رو قبلا در کتاب‌های دیگه خونده بودم و خیلی‌هاش رو هم خودم بهشون رسیده بودم، البته این وسط هم کلی مثال به دردنخور داشت، جک کنفیلد کتاب‌های خوبی در زمینه موفقیت می‌نویسه، هر چند کلا به چیزی به اسم موفقیت اعتقادی ندارم. ولی بعضی از نکاتش برای داشتن یک زندگی هیجان‌انگیز و جذاب لازم به دردبخوره.

بهترین قسمت کتاب از نظر من همون قسمتی بود که اثرمرکب را به نوع دیگه‌ای بیان می‌کرد، به نظر من مهم‌ترین و تاثیرگذارترین کار در زندگی انجام‌ کارهای مختلف و ایجاد عادات خوب با توجه به اثر مرکب هست، من خیلی ازش در زندگیم استفاده کردم، حتی همین الان هم که در حال نبرد با خودم هستم از این قانون شدیدا استفاده می‌کنم. اثرات بلند مدت ویژه‌ای داره اثرمرکب.

۱۷اردیبهشت
نبرد با خود - روز چهلم

نبرد با خود – روز چهلم

خیلی وقت بود نتونسته بودم چهل روز مقاومت کنم، انصافا خیلی کار سختی بود. این روزها بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای دوست دارم شمشیرم رو پرت کنم روی زمین و برگردم خونه و روی تخت دراز بکشم و بخوابم. تا دلتون بخواد شکست می‌خورم ولی سریع تلاش می‌کنم دوباره بلند بشم و شمشیرم رو از روی زمین بردارم و دوباره شروع کنم به جنگیدن، این هفته واقعا خسته شدم ولی خیلی خوشحالم که موفق شدم تا اینجای کار دوام بیارم. تنها چیزی که می‌دونم این هست که دوست دارم با تمام قدرت ادامه بدم، ای‌کاش در زمان بهتری چنین تصمیمی می‌گرفتم، شایدم همین زمان بهترین زمانش بود، ولی حجم زیادی از مشکلاتی که این روزها سر راهم قرار گرفته یکم شرایط جنگیدنم رو چند برابر سخت‌تر کرده، امیدوارم خدا درهای رحمتش رو به روی من باز کنه و نه تنها امسال رو دوام بیارم، بلکه به فوق‌العاده‌ترین سال زندگیم با وجود تمام شرایط سختی که وجود داره تبدیل کنم. آدم‌ها هر چی بزرگ‌تر میشن، مشکلات و چالش‌هاشون هم بزرگ‌تر میشه.

۱۷اردیبهشت
سانست بلوار

سانست بلوار

فیلم‌های قدیمی خیلی داستان‌های جالب و سبک روایت جذابی دارند، بیش‌تر اوقات آخر فیلم رو اول می‌بینی و بعد ماجرای فیلم را برات تعریف می‌کنند. ماجرای یک فیلمنامه نویس که رویای معروف شدن داره و آشنایی اون با یک بازیگری که در زمان فیلم‌های صامت از معروفیت ویژه‌ای برخوردار بوده، سبک برخورد و روابط بین این دو آدم خیلی روی من تاثیرگذار بود، بعضی از رفتارهایی که ناخواسته در گذشته از خودم بروز می‌دادم و شاید امروز هم شدیدا در حال مبارزه با اونها هستم در این فیلم به خوبی به نمایش گذاشته بود. گاهی وقتی آدم بخشی از زندگی خودش رو در قالب یک فیلم‌ می‌بینه، خیلی بهتر و درست‌تر می‌تونه درباره‌ی خودش قضاوت کنه و بهتر می‌تونه به آدم کمک کنه تا اگر مشکلی هست رفع کنه، خیلی از فیلم‌ها رو شاید به همین خاطر دوست دارم چون شبیه بخشی‌ از زندگی خودمه.

IMDb

۱۶اردیبهشت
انتقام جویان: جنگ ابدیت

انتقام جویان: جنگ ابدیت

یکی از پوچ‌ترین فیلم‌هایی بود که دیدم، واقعا هیچ معنی و مفهوم خاصی را نمی‌رسوند. هر کدوم از شخصیت‌های فیلم وقتی در فیلم‌های خاص خودشون بازی می‌کنند، هم زمان برای معرفی خودشون دارند و هم فرصت کافی برای انتقال یک مفهوم مناسب، وقتی تمام این شخصیت‌ها کنار هم جمع می‌شوند بیش‌تر به بپربپر نمی‌رسند چون برای هر شخصیت چند دقیقه بیش‌تر وقت نیست و باید قابلیت‌های خودشون رو در همین چند دقیقه به نمایش بگذارند.

من شخصا دوست ندارم، مثل این هست که به یک مهمونی پر از آدم‌های مهم و تاثیرگذار دعوت شده باشیم و تنها دو ساعت وقت داشته باشیم، با این زمان به سلام دادن هم نمی‌رسیم چه برسه به ارتباط، به نظرم هیچ وقت دنیا به جایی نمیرسه که نیاز باشه تمام قهرمان‌های اون کنار هم جمع بشن برای نجات بشریت، اصلا قهرمان‌ها اصولا خیلی راحت با هم کنار نمیان، از قدیم گفتن دو تا آشپز در یک آشپزخانه نمی‌گنجه، البته فکر کنم ضرب‌المثل این طوری نبود ولی خب به نظرم مطلب رو می‌رسونه :))

IMDb

۱۵اردیبهشت
درخشش

درخشش

جک نیکلسون به نظرم خدای بازی در نقش‌ آدم‌های روانیه، خیلی فوق‌العاده بازی می‌کنه، من خیلی بازی‌هاش رو دوست دارم. تماشای فیلم‌های ترسناک اصلا جزء علاقه‌مندی‌هام نیست ولی خب از اونجایی که قبل از دیدن فیلم‌هایی که می‌بینم هیچ تحقیقی نمی‌کنم برای همین گاهی پیش میاد وسط یک فیلم ترسناک قرار بگیرم. نمی‌دونم چقدر به تله‌پاتی یا دورآگاهی اعتقاد دارید؟ من بیش‌تر این ویژگی را در مادرم دیده بودم، هر وقت حالم بد میشه، سریع گوشی رو برمی‌داره و بهم زنگ می‌زنه و سوال میکنه، حالم خوبه؟ منم میگم آره مثل همیشه عالیم، بعد از چند دقیقه دوباره تماس می‌گیره و میگه به نظر من که نباید حالت خوب باشه چون من دارم حالت رو حس می‌کنم، چند سال پیش دوستی داشتم که خیلی دوستش داشتم، ارتباط عمیقی با هم داشتیم به حدی که هر وقت یک گندی بالا میاورد من به شدت دچار استرس و اضطراب می‌شدم، یا وقتی حالش خوب نبود، منم حالم خوب نبود و می‌تونستم کامل احساسش کنم، خیلی عجیب بود، حالا به نظرم هر چی این احساس عمیق‌تر باشه می‌تونه ترسناک‌تر باشه. فیلم جذابی بود، ماجرای فیلم حول همچین قدرتی اتفاق میافته.

IMDb

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)